الهی ! چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و
بیهوش است .
الهی ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای ، ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای .
الهی ! چون تو حاضری چه جوییم و چون تو ناظری چه گوییم ؟
الهی ! عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد ؟
الهی ! ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا ؟
الهی ! از گفتن یا شرم دارم .
الهی ! تو پاک آفریدی ، ما آلوده کردیم .
الهی ! وای بر من اگر دلی از من برنجد .
الهی ! در بسته نیست ، ما دست و پا بسته ایم .
الهی ! که الله گفت و لبیک نشنید .
الهی ! چرا بگریم که تو را دارم و چرا نگریم که منم .
الهی ! از من آهی و از تو نگاهی .
الهی ! شنیده ام که گفته ای :چه کنم با مشتی خاک ، مگر بیامرزم .
در حال وبلاگ گردی بودم که
اینجا این متن قشنگ و خوندم و به خصوص این جمله آخرش... خیلی بش نیاز داشتم... چند روزه دختر بدی شدم... از خودم بدم اومده... تنبلی و بی خیالی هم خداییش حدی داره... چی کار کنم... هر چی فکر می کنم راه چاره ای پیدا نمیشه... هر کاری می کنم یه کم از این حال و هوا بیام بیرون بدتر خسته می شم.. دیروز رفتم خونه الی اینا... کلی گفتیم و خندیدیم... بازم هیچ فرقی نکرد... دیگه رسمن گند زدم به زندگیم، درسام، کارم... همه چی!
فیلم " قصه دل ها " رو دیدم... نمیدونم چرا این کارگردانهای محترم نمیدونن باید برا یه همچین داستانای قشنگی بازیگرای درس حسابی انتخاب کنن نه این صفرا رو! اعصاب نمیزارن واسه آدم!
منم که اصن نیخوام لو بدم آخر داستان چی شد که برین حالش و ببرین... فقط فک کنم دختره و پسره آخرش یه خورده مردن :) اما اشکال نداره اون دنیا همدیگرو می بینن شما زیاد غصه نخور!
میگم کاش همه چی ِ این دنیا مثه این فیلم هندیا همیشه happy ending بود و به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می کردند! اصن من فیلمای هندی و باسه همینش خیلی دوس دارم... حالا شما هی بگین همش چاخانه اِله بِله اصنم برام مهم نیست من دوسشون میدارم! کلی هم حال می کنم همیشه یه فرشته میاد و همه کارا رو راس و ریس می کنه و معجزه میشه هی! همینه دیگه! اصن فیلمای هندی پر از معجزه است!
دیدین این Om Shanti Om و... خیلی دوس دارم این فیلم و با همه چاخاناش یه جا!
از شاهرخ خان هم خوشم میاد... با اون دماغ گُندش!